زنی
به مردی گفت : دوستت دارم
و مرد گفت : آرزو دارم که سزاوار عشق تو باشم
زن گفت : مرا دوست نداری ؟
مرد فقط به زن خیره شد و چیزی نگفت .
زن فریاد زد : از تو متنفرم
مرد پاسخ داد : پس آرزو دارم که سزاوار نفرت تو باشم....
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...
********************************************************
جنگجویی از استادش پرسید: بهترین شمشیر زن کیست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو . سنگی
آنجاست . به آن سنگ توهین کن.
شاگرد گفت:اما چرا باید این کار را بکنم؟ سنگ
پاسخ نمی دهد.
استاد گفت خوب با شمشیرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد:این کار را هم نمی کنم . شمشیرم
می شکند . و اگر با دست هایم به آن حمله کنم،
انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی
گذارند .
من این
را نپرسیدم . پرسیدم بهترین شمشیرزن کیست؟
استاد پاسخ داد:
بهترین شمشیر زن ، به آن سنگ می ماند ،
بی آن
که شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد،
نشان می
دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند...
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و
انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
با درود و مهر بر ياران و
همراهان هميشگی
ميخواستم بعد از اين مدتي كه در
خدمتتون نبودم يه پست بلند ارسال كنم
كه تلافيش در بياد اما به اين مطلب كوتاه
برخوردم
همين و يا علی...
شبی سی و اندی کس از اصحاب احمد عاصم انطاکی جمع
شدند و سفره نهادند.
نان، اندک بود. ناچار شیخ، نان ها را پاره پاره کرد
و چراغ برگرفت.
چون چراغ بازآوردند، همه نان پاره ها بر جای خود
بود و هیچ کس، به قصد ایثار نخورده بود.
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق
ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
و آزادانه مرد...
********************************************************
