مردی کالسکه یک بچه شیر خوار را در پیاده رو
حرکت می داد.
بچه مرتب گریه می کرد و مرد مرتب می گفت :
-ارام باش آلبر... الان به منزل می رسیم آلبر...
زنی که از کنار آنها می گذشت رو به آنها کرد و
گفت:
ببخشید آقا اما این بچه شیرخوار حرف سرش نمی شود
که با او صحبت می کنید و می گویید آرام باشد.
مرد جواب داد:
بله خانم . اما من این حرف ها را به او نمی گویم.
آلبر خود من هستم.....
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و
انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
چه خوش بودی دلا گر روی او
هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز
نمی دیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد
از رقیب من
گرت می بود دردی سوی او هرگز
نمی دیدی
بدین بد حالی افکندی مرا ای
چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز
نمی دیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور
میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او
هرگز نمیدیدی
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش
آمدی وحشی
که می مردی و راه کوی او
هرگز نمی دیدی...
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق
ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
و آزادانه مرد...
********************************************************

