شخصی از برناردشاو پرسید:
برای ایجاد كار در دنیا بهترین راه چیست؟
او گفت: بهترین راه این است كه زنان و مردان را از
هم جدا كنند
و هر دسته را در جزیرهای جای دهند.
آنوقت خواهی دید كه با چه سرعتی هر دسته شروع به
كار خواهند كرد.
كشتیها خواهند ساخت كه به وسیله آن هرچه زودتر به
یكدیگر برسند!
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و
انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
گویند دیوانه ای بر دشت میگذشت، دشتی پر از
اسب و گاو و گوسفند دید.
پرسید اینها از کیست ؟ | گفتند : از آن ِعمید نیشابور
چون به شهر آمد سرایی مجلل دید
پرسید این سرای از آن ِ کیست ؟ | گفتند : از آن ِعمید نیشابور
و چون پرسید که این غلامان از آن ِ چه کسی
اند و در پاسخ به او گفتند از آن ِعمید نیشابور، دستار پاره ی خویش را به هوا
پرتاب کرد و گفت : خدایا تو که همه چیز به عمید داده ای، این نیز به او ده ...
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق
ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
و آزادانه مرد...
********************************************************
باور
روزی دختری جوان نزد شیوانا آمد و از او كمك خواست تا برای مشكل نازیبایی و
زشتی صورتش راه حلی ارائه دهد. شیوانا سری تكان داد و گفت:" جلوتر از مردم
حركت كن!"
دختر جوان لـَختی سكوت كرد و سپس دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت:"
ببینید استاد! مشكل من این است كه هر وقت می خواهم كاری انجام دهم به محض اینكه
مقابل شخص یا اشخاصی می ایستم بلافاصله نگاه سنگین آنها را روی زشتی های چهره و
هیكل خودم حس می كنم و این سنگینی فورا مرا فلج می كند و دیگر نمی توانم با اقتدار
و اعتماد به نفس قبلی به صحبت هایم ادامه دهم و زشتی بی اعتمادی به خودم به زشتی
صورتم اضافه می شود و در نتیجه خود به خود توسط خودم از میدان كنار گذاشته می شوم.
آیا جوابی برای سوالم من دارید!"
شیوانا مجددا سرش را به علامت حق به جانب تكان داد و با همان لحن آرام قبلی
گفت:" جلوتر از مردم اطرافت حركت كن! و این یعنی نگذار نظر آنها به تو
برسد!"
دختر جوان كمی روی پاسخ شیوانا تامل كرد و آنگاه با نومیدی دوباره سوال خود را
به شكلی دیگر تكرار كرد. او گفت: " متاسفانه می بینم شما هم به خاطر زشتی
چهره ام مرا جدی نمی گیرید! من چگونه می توانم مانع رسیدن نظر مردم به خودم شوم در
حالی كه به محض قرار گرفتن مقابل آنها ، بلافاصله سایه سنگین نگاه و نظرشان را روی
خودم حس می كنم!؟"
شیوانا پاسخ داد:" به محض اینكه احساس كردی نظر دیگران به تو نزدیك شده
است به سرعت ذهن خودت را از این فكر دور كن و سعی كن بی توجه به جلوه گری های این
اندیشه آزاردهنده ، نسبت به آن بی اعتنا باشی و با سرعت خودت را در هنرها و
توانایی ها و استعدادهای منحصر به فرد خودت غوطه ور سازی ! یك انسان فوق العاده
زیبا هم اگر اجازه دهد نظر دیگران قبل از عمل و كردارش وارد ذهنش شود هم نمی تواند
حركت و واكنش صحیح را نشان دهد. اهمیت دادن به نظر دیگران باعث می شود كه همه
انسان ها چه زشت و چه زیبا ، نتوانند كار خود را درست انجام دهند. راه چاره تو این
است كه از این لایه بیرون بپری و در سطح دیگری از آگاهی پرواز كنی و این امكان
پذیر نیست مگر اینكه موضوع اهمیت بخشیدن به نظر دیگران را نزد خودت بسیار ناچیز
شماری !"
دختر جوان سكوت كرد و دیگر هیچ نگفت. می گویند از آن روز به بعد این دختر
بهترین بافنده فرش ابریشم در منطقه شد و تمام خانواده ها برای یاددادن و آموزش هنر
بافندگی فرش فرزندان خود را نزد او می فرستادند. جالب این بود كه هیچكس در مورد
زشتی آن دختر صحبتی نمی كرد و همه او را به عنوان بافنده زیباترین فرش های ابریشم
می شناختند.
شیوانا روزی برای شاگردانش این دختر را مثال زد و گفت: " این دختر جوان
چون یكبار برای همیشه موضوع زشتی چهره خود را فراموش كرد و دیگر به آن مراجعه نكرد
در نتیجه دیگر مانند زشت ها عمل نكرد و از آن روز به بعد دیگر كسی زشتی او را
ندید. در واقع اولین كسی كه زشتی های انسان را می بیند و آنها را بزرگ می كند خود
اوست و اولین كسی كه انسان ها را به خاطر زشتی هایش سرزنش می كند و مانع از خوب
عمل كردن او می شود نیز باز خود شخص می باشد.
بافنده زیباترین فرش های ابریشم به جای تمركز روی زیبایی چهره،اكنون روی
زیبایی منحصر به فرد استعدادش متمركز شده است و در نتیجه به یكباره نظر مردم برایش
بی ارزش شده است و از نظر مردم جلوتر افتاده است و به جای بازی خوردن توسط نظر
مردم ، به لایه بالاتری از آگاهی جهش كرد. شما هم اگر می خواهید توسط نظر دیگران
بدینسو و آنسو كشانده نشوید باید چنین عمل كنید.
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و
انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
ای شب تار
زیبایی تو را
همچون زیبایی معشوقی
که چراغ را خاموش کرده
احساس میکنم.
*******************************
ممکن از ناممکن پرسید :
" خانه ات کجاست؟ "
پاسخ میدهد :
" در رویاهای یک ناتوان
"
*******************************
برگ
آنگاه که عاشق میشود
گل میشود
و آنگاه که میپرستد
میوه میشود...
*******************************
حقیقت
در جامه اش
واقعیات را
بسیار تنگ می یابد.
او در خیال
به راحتی
حرکت میکند
*******************************
تاگور
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق
ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
و آزادانه مرد...
********************************************************
پشت ویترین مغازه ایستاده بود .
به کفشهای پاره اش نگاه میکرد.
هزار و یک سوال از ذهنش میگذشت.
رویش را که برگرداند ، میخکوب شد .
مردی را روی صندلی چرخدار دید که اصلا پا نداشت!..
شاد و خندان از جلوی مغازه گذشت...
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و
انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
رمضان آمد و شد کار صراحی از
دست
بدرستی که دل نازک ساغر بشکست
من که جز باده نمیبود بدستم
نفسی
دست گیرید که هست این نفسم باد
بدست
آنکه بی مجلس مستان ننشستی یکدم
این زمان آمد و در مجلس تذکیر
نشست
ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم
ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی
جست
در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی
که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد
بست
خون ساغر بچنین روز نمیشاید ریخت
رک بربط بچنین وقت نمیباید خست
ماه روزه ست و مرا شربت هجران
روزی
روز توبهست و ترا نرگس جادو
سرمست
هیچکس نیست که با شحنه بگوید که
چرا
کند ابروی تو سرداری مستان پیوست
وقت افطار بجز خون جگر خواجو را
تو مپندار که در مشربه جلابی
هست
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر
شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که
آزادانه زیست و آزادانه مرد...
********************************************************
از واعظ مطلبی پرسیدند، او گفت
نمیدانم.
یک نفر از پای منبر فریاد کرد ..
منبر جای نادانان نیست.
واعظ فورا در جواب گفت: من به
مقدار علمم بالا رفته ام،
چنانچه بنا بود به اندازه ی جهلم بالا بروم هر
آینه به آسمان میرسیدم ...
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
نیك مردی بود و
زنی پارسا داشت. زنی با رأی و تدبیر بود. به پیغمبر زمانه وحی آمد كه آن نیك مرد
را بگوی كه ما تقدیر كرده ایم كه یك نیمهی زندگانی به درویشی گذرد و یك نیمه به
توانگری. اكنون اختیار كن كه درویشی در جوانی خواهی یا در پیری؟ جوانمرد چون این
بشنید به نزدیك زن شد و گفت: «ای زن! از خدای تعالی چنین فرمان آمده است اكنون تو
چه می گویی؟ چه اختیار كنیم تا چون سختی رسد صبر توانیم كرد و چون پیر شدیم چیزی
باید كه بخوریم تا به فراغت طاعت نیكو بتوانیم كرد.» پس زن گفت: «ای مرد در جوانی
چون درویش باشیم طاعت نیكو نتوانیم كرد و آن گاه كه عمر به باد داده باشیم و ضعیف
گشته چگونه طاعت به جای آوریم؟ پس اكنون توانگری خواهیم تا هم در جوانی طاعت توانیم
كرد و هم خیرات.» مرد گفت: «رأی تو صواب است چنین كنیم.» پس بر پیغمبر زمانه وحی
آمد كه اكنون كه شما به طاعت من می كوشید و نیت شما نیكوست من كه پروردگارم، همهی
زندگانی شما بر توانگری بگذرانم اكنون به طاعت كوشید و هرچه را دهم از آن صدقه دهید
تا هم دنیا بود شما را و هم آخرت.
*******************************************************
دکتر علی شریعتی :
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق
ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
و آزادانه مرد...
********************************************************
نقل است که روز ی کریم خان
زند در ایوان مظالم نشسته بود
که مردی اجازه حضور طلبید و
کریم خان اجازه داد و پرسید: کیستی؟
مرد گفت : مردی بازرگانم که
آنچه داشتم، سارقین از من دزدیدند.
کریم خان گفت : وقتی مالت را
دزدیدند تو چه می کردی و کجا بودی ؟
مرد گفت : در خواب بودم
کریمخان پرسید : چرا خواب
بودی؟
مرد گفت : چنین می پنداشتم
که تو بیداری..
***************************************************************
اگر یاد
بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
***************************************************************

