تبليغاتX
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست قلب یک فرشته

 

 

روزی شیوانا پیر معرفت یكی از شاگردانش را دید كه زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت كرد و اینكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت كه سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می كند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی كند.

 

شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطی به دخترك دارد!؟"

 

شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"

 

شیوانا با لبخند گفت: چه كسی چنین گفته است.

تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.

این ربطی به دخترك ندارد.

هركس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.

 

بگذار دخترك برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.

مهم این است كه شعله این عشق را در دلت خاموش نكنی . معشوق فرقی نمی كند چه كسی باشد!

 

دخترك اگر رفت با رفتنش پیغام داد كه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.

چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا كند!

به همین سادگی!...

 

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ دوشنبه 27 خرداد1387 در ساعت 0:0 | + |

 

ماه‌ مرشد ما را بر بالای تپه‌ای برد و درختی را نشانمان داد.

دستهای درخت بالا بود و داشت دعایی می‌كرد.

همه خواب بودند و تنها او بود كه بیدار بود. برگهای سبزش بوی حق می‌داد.

ماه‌ مرشد گفت : این درویش سبزپوش را كه می‌بینید،

قرن‌هاست كه اینجا ایستاده است و با خدا گفتگو می‌كند.

این درویش سبزپوش اما نامش سرو نیست، نه انار و نه گلابی و نه گیلاس.

نام این درخت، درخت اندوه است و ریشه‌هایش از اشك آب می‌خورد.

هر كس اندوهی دارد، به پای این درخت می‌ریزد،

هركس غمی دارد و غصه‌ای زیر این درخت به خاكش می‌سپارد.

این درخت اما می‌داند كه چگونه تلخی اندوه را به شیرینی بدل كند.

او درخت اندوه است میوه‌اش اما شور و شادی و شكر و شیرینی.

درخت اندوه همچنان ذكر می‌گفت و دستهایش همچنان رو به آسمان بود كه ...

پیرزنی نحیف و رنجور خودش را به او رساند و به پایش نشست و گریست و گریست و گریست.

پیرزن رفت و اشكهایش جویی شد به پای درخت اندوه.

درخت همچنان ذكر می‌گفت و دستهایش همچنان رو به آسمان بود كه شاعری آمد

و شعرهایش را به پای او ریخت. خاك پای درخت را كند و كند و كند.

و كلمه‌هایش را خاك كرد، شعرهایش را و هزار حس فرو خفته و هزار حرف نگفته را، و رفت.

درخت اندوه همچنان ذكر می‌گفت و دستهایش همچنان رو به آسمان بود كه ...

كودكی آمد، جوجه گنجشكی در دستش بود، مرده.

كودك قبر كوچكی كند و از برگهای درخت اندوه، كفنی برای گنجشك درست كرد.

گنجشك را در قبر گذاشت و سنگی بر آن نیز. سنگی كوچكتر از كف دستهای كوچك.

فاتحه‌ای برای گنجشك خواند و اشكی ریخت و رفت.

فردا صبح اما، اشكهای پیرزن خنده ‌ای شد بر شاخه ی درخت

و واژه ‌های تلخ شاعر، شعری شیرین شد بر شاخه ی درخت

و جوجه ی مرده، پرنده ‌ای شد آوازخوان و سرخوش بر شاخه ی درخت.

پیرزن سبدی آورد،‌ شعرها را از شاخه ی چید، كودك آمد اما گنجشك را از شاخه نچید.

تا بماند و آوازی بخواند، شادمانه.

ماه ‌مرشد گفت :‌ درود خدا بر این درخت باد كه مؤمن است،

زیرا مؤمن تلخ می‌خورد اما شیرین بار می‌دهد.

ما رفتیم و آن مؤمن بی ‌ادعا اما همچنان ذكر می‌گفت و دستهایش رو به آسمان بود.

 

*********************************************************

 

" عرفان نظر آهاری "

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ جمعه 24 خرداد1387 در ساعت 9:50 | + |

از یکی از مشایخ نقل است که :

«  در بیابانی به گله ی گوسفندی رسیدم، شبان گله را دیدم که به نماز ایستاده

و گرگی در میان گله میگردید و گوسفندان از آن فرار نمیکردند و آن نیز آسیبی به گوسفندان نمیرسانید.

تعجب کردم و توقف نمودم تا شبان از نماز فارغ شد،

به او گفتم میان گرگ و گوسفند از کی صلح برقرار شده؟

گفت : از وقتی که من با خدای خود صلح نموده ام،

 خدای من گرگ را با گوسفندان من صلح داده است.

گفتم مرا وصیتی کن.

گفت : کن لله بکن الله لک ( تو با خدا باش تا خدا با تو باشد ) »

 

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ یکشنبه 19 خرداد1387 در ساعت 22:19 | + |

فاطمه (س)

نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

 

خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم،

خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از «مریم» سخن میگفت.

گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند.

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب،

ارزشهای مریم را بیان کرده اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان

در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند.

هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان،چهره نگاران ،پیکره سازان بشر،

در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار،

به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که:

« مریم مادر عیسی است »

 

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم.

 

باز درماندم:

 

خواستم بگویم که:

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم که:

فاطمه دختر محمد(ص) است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم که:

فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم که:

فاطمه مادر حسین است.دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم که:

فاطمه مادر زینب است.باز دیدم که فاطمه نیست.

 

نه!  اینها همه هست و این همه فاطمه نیست!

 

فاطمه، فاطمه است!....

 

********************************

 

دکتر علی شریعتی...

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

 

ثبت شده به دست حامد مورخ پنجشنبه 16 خرداد1387 در ساعت 10:57 | + |

هر دلی کو به عشق مایل نیست

حجره‌ی دیو خوان، که آن دل نیست

زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق

که ز گل عندلیب غافل نیست

دل بی‌عشق چشم بی‌نور است

خود بدین حاجت دلایل نیست

بیدلان را جز آستانه‌ی عشق

در ره کوی دوست منزل نیست

هر که مجنون نشد درین سودا

ای عراقی، بگو که: عاقل نیست...

  

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

ثبت شده به دست حامد مورخ پنجشنبه 9 خرداد1387 در ساعت 7:37 | + |

 

 

شما :

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید!

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

پس از این مرا کمتر خواهید دید !!

*********************************************

 

تا بعد....

 

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ دوشنبه 6 خرداد1387 در ساعت 7:16 | + |

اگه چی بشه چی ؟؟؟

 

دیشب، وقتی خواستم بخوابم.

چند تا «اگه چی بشه چی؟» به فكرم اومد.

تا صبح جلوی چشمم رژه رفتن و ورجه ورجه كردن

و همان آواز قدیمی «اگه چی بشه چی» رو خوندن :

 

اگه توی مدرسه درسم بد بشه چی؟

اگه در استخرو تخته كنن چی؟

اگه توی خیابون كتك بخورم چی؟

اگه توی لیوانم سم باشه چی؟

اگه یه باری شروع كنم به گریه چی؟

اگه امتحانمو بد بدم چی؟

اگه روی صورتم موی سبز دربیاد چی؟

اگه مریض بشم و بمیرم چی؟

اگه یه برق از آسمون بیاد و منو بگیره چی؟

اگه سرم شروع كنه به كوچیك شدن چی؟

اگه باد، بادبادكمو پاره كنه چی؟

اگه جنگ بشه چی؟

اگه مامان و بابام طلاق بگیرن چی؟

اگه هیچكس منو دوست نداشته باشه چی؟

اگه سرویسم دیر برسه چی؟

اگه دندونام صاف در نیاد چی؟

اگه شلوارم پاره بشه چی؟

اگه هیچوقت شنا یاد نگیرم چی؟

 

هر وقت كه همه چیز رو به راهه،

نصفه شب «اگه چی بشه چی» سراغم می آد...

 

  شل سیلور اشتاین

 

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

ثبت شده به دست حامد مورخ شنبه 4 خرداد1387 در ساعت 7:38 | + |