تبليغاتX
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست قلب یک فرشته

آتش و دریا

******************************

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

هنگامی دستم را دراز کردم

که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

که مخاطبی نداشتم.

و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

******************************

« دکتر علی شریعتی »

 

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ سه شنبه 31 اردیبهشت1387 در ساعت 7:29 | + |

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند،

 یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.

شب که می شد دو برادر محصول و سود خود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.

من مجرد هستم و خرجی ندارم،ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابر این شب که شد،یک کیسه پر از گندم رابرداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.

در همین اثنا برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت:

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.  من سر و سامان گرفته ام،

ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود.

بنابر این شب که شد کیسه ای پر از گندم برداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.

سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره  گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است،

 تا آن که در یک شب تاریک، دو برادر در راه انبار به یکدیگر برخورد کردند،

 آنها مدتی به هم خیره شدند و سپس بدون اینکه حرفی بزنند کیسه هایشان را زمین گذاشتند

 و یکدیگر را در آغوش گرفتند...

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

 

تا مجالی  دیگر بدرود...

 

ثبت شده به دست حامد مورخ یکشنبه 29 اردیبهشت1387 در ساعت 7:45 | + |

با درود و مهر بی پایان بر یاران و همراهان همیشگی

 

قبل از ارسال پست بعدی چند نکته رو خدمتتون عرض میکنم.

پیشاپیش از غلط های املائی، نگارشی و از این حرفای ناخواسته پوزش میطلبم.

 

اول دوستانی که لطف کردن، منت گذاشتن

و قلب یک فرشته رو دوست خودشون میدونن و این وبلاگ رو لینک کردن امیدوارم

به طور حتم با همین عنوان ( قلب یک فرشته ) این کار رو انجام داده باشن

و چنانچه احیانا ً با نام نویسنده ی وبلاگ این کار رو کردن عاجزانه تقاضا دارم

به " قلب یک فرشته " تغییر عنوان بدن.

و برای جلوگیری از این قبیل مسائل نام نویسنده ی وبلاگ رو هم تغییر دادم.

ضمنا  برای جلوگیری از هرگونه مسائل دیگر خودم رو معرفی میکنم

تا دیگه از این قبل مسائل به وجود نیاد. مخلص همگی

اینجانب حامد گلمحمدی متولد تهران در بیست و هفتم ِ تیر ِ شصت ُ شش ساکن خونمون و در حال حاضر مثلا دانشجوی رشته ی نرم افزار دانشگاهی حوالی فرحزاد هستم.همین!

 

دوم اینکه منبعد " قلب یک فرشته " در حالت عادی

هر دو روز یا حداکثر سه روز یک بار حدود ساعت 7:15  به روز رسانی میشود.

دوستان اگر قابل بدونن منتظر حضورشون هستم.

 

سوم اینکه بازم بود اما اینا رو که نوشتم اونا رو یادم رفت

 ( ماشاء ا...  حافظه. من دیگه برم اسفند دود کنم... )

تاکید میکنم که نام اینجانب "حامد" میباشد لطفا از چسباندن نام آنشرلی به بنده جدا ًخود داری کنید.

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

به امید صمیمیت، دوستی، اتحاد و اتحاد بیشتر...

 

همگی شما گلهای دوست داشتنی رو به خدای بزرگ میسپارم!

 

عشقتان فروزان، دلتان پر مهر...

 

ثبت شده به دست حامد مورخ چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 در ساعت 7:15 | + |

علت گریه

 

دویده ام به سوی تو

رسیده ام به کوی تو

تمام هستی ام کنون

بسته به تار موی تو

***

مرا نماز کی بود؟

بدون رنگ و بوی تو

بهشت من تو بوده ای

چو بنگرم به روی تو

***

من که همیشه بوده ام

فقط به آرزوی تو

چگونه بگذرم کنون؟

به راحتی ز کوی تو

***

خون درون هر رگم

چو باده در سبوی تو

در شب وصل وای من

تنم گرفته بوی تو

***

مپرس ز گریه های من

ترسم از آبروی تو

********************

فریبا شش بلوکی

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************

 

تا درودی دیگر... بدرود

 

ثبت شده به دست حامد مورخ دوشنبه 23 اردیبهشت1387 در ساعت 7:48 | + |

 

درویشی سوال کرد که یا شیخ ( ابو سعید ابوالخیر ) بندگی چیست ؟

گفت : خدایت آزاد آفرید، آزاد باش.

گفت : سوال در بندگی است ؟!...

گفت : ندانی که تا آزاد نگردی از هر دو هستی، بنده نشوی!...

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

ثبت شده به دست حامد مورخ پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 در ساعت 7:52 | + |

به نام آنكه دوستی را آفرید

با درود و مهر

از آمدن دوستان گرامی، خانومهای محترم و آقایون عزیز بسیار سپاسگزارم.

 

این پست به دعوت دوست و نویسنده ی خوب و خوش ذوق وبلاگ محبت و زیبایی نوشته شده.

گفته بودن در قالب بازی با کلمات چند کلمه ای در باره ی نام وبلاگ توضیح بدم.

حسب الامر ایشون فقط در حد چند کلمه اصل مطلب رو بیان میکنم چون توان بازی با کلمات رو ندارم.

اما راجع به نام وبلاگ باید عرض کنم  که این نام الهام گرفته از یک موسیقی لاتین به همین نام ِ که حداقل برای شخص من معنای عمیقی داره و بهم آرامش میده. همین!

البته یک نکته ی کوچک دیگر هم هست که قابل عرض نیست

 و تا زمانی که این قلب میتپه این حرف درش باقی میمونه...

مطلب آخر اینکه فکر کنم باید پنج نفر رو به این بازی دعوت کنم اما حقیقتا از این کار معذورم که امیدوارم پوزش من رو پذیرا باشند، چه بسا درب قلب یک فرشته همیشه به روی همگی عزیزانی که لطف میکنن، منت میگذارند و قدم بر فرش قرمز قلب یک فرشته میگذارند بازه و اگر این عزیزان خودشون مایل بودند، حال که جَو دوستانه ای هست حتما این کار رو انجام خواهند داد...

 

با سپاس ویژه از نازنین خانوم که قابل دونست و این فرصت رو در اختیارم قرار داد.

 

عمر خوانندگان گرامی دراز باد و خداوند عزّوجل همگی را مزید عزت، لطف و دوام کرامت کند .

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

همواره مراقب سلامت جسم و روانتان باشید.... یا حق...

 

ثبت شده به دست حامد مورخ سه شنبه 17 اردیبهشت1387 در ساعت 7:49 | + |

روزی اسکندر به دیدار دیوژن رفت که در زیر آفتاب لمیده بود .

دیوژن گفت : ای سردار بزرگ، بزرگترین آرزوی تو چیست ؟

اسکندر : یونان را به زیر فرمان آورم .

دیوژن : و پس از آن  ؟

اسکندر : آسیای صغیر را تسخیر کنم.

دیوژن : و پس از آن ؟

اسکندر : بر دنیا مسلط شوم.

دیوژن : و پس از آن ؟

اسکندر : به استراحت بپردازم و لذت ببرم.

دیوژن : چرا هم اکنون استراحت نمیکنی و لذت نمیبری؟...

میگویند اسکندر از نصیحت دیوژن اظهار امتنان کرد، پرسید :

آیا خدمتی از من بر میاید که در حق  تو به جا بیاورم ؟

آری! خواهش میکنم سایه ی خود را که میان من و خورشید حایل است از سرم کم کنید .

اسکندر از این سخن به خنده افتاد وگفت :

براستی اگر اسکندر نبودم دلم میخواست دیوژن باشم نه کس دیگر

و دیوژن بی درنگ پاسخ داد :

اما اگر من دیوژن نبودم دلم میخواست هر کسی باشم غیر از اسکندر ...

 

 

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

 ♥♥♥  برترین مطالب قلب یک فرشته  ♥♥♥

 

ثبت شده به دست حامد مورخ یکشنبه 15 اردیبهشت1387 در ساعت 7:47 | + |

 

خیلی وقت بود از وحشی بافقی که خودم شعرهاشو خیلی دوست دارم چیزی ننوشته بودم

نمیدونم چرا اما سوز عجیب و غیر قابل وصفی رو در تک تک ابیاتش حس میکنم

این هم قطعه شعری از وحشی بافقی

 

 

در عاشقی:

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک منزل از آن بادیه عشق مجاز است

در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی

بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

صد بلعجبی هست همه لازمه ی عشق

از جمله یکی قصه محمود و ایاز است

عشق است که سر در قدم ناز نهاده

حسن است که می‌گردد و جویای نیاز است

این زاغ عجب چیست که کبک دریش را

رنگینی منقار ز خون دل باز است

این مهره‌ی مومی که دل ماست چه تابد

با برق جنون کاتش یاقوت گداز است

وحشی تو برون مانده‌ای از سعی کم خویش

ور نه در مقصود به روی همه باز است...

 

این غزل را زمانی که معشوقش عاشق دیگری شده سروده است!

 

********************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

********************************************************

 

ثبت شده به دست حامد مورخ دوشنبه 9 اردیبهشت1387 در ساعت 7:49 | + |